لوکوموشن ربات

اين مطلب رو به درخواست يکی از خواننده ها نوشته ام. اميدوارم به درد بخوره.

نحوه حرکت کردن ربات رو میگن لوکوموشن. رباتهای موبایل عمدتا چرخ دارن، دلیلش هم سادگی مکانیکی، هزینه کمتر و سادگی معادلات سینماتیکی و دینامیکيه. اما جالب اینه که هیچ موجود زنده ای(به جز یه باکتری) وجود نداره که از چرخ برای حرکت استفاده کنه. دلیلش هم اینه که اعضای بدن موجودات زنده نمیتونن ناپیوسته باشن. موتور الکتریکی از طریق القا مغناطیسی توی سیم پیچ ها انرژی لازم رو برای چرخش موتور ایجاد میکنه، اما خون موجودات زنده که نمیتونه از طریق القا به سلولهای قسمت چرخانِ موتور، انرژی برسونه. مکانیزم حرکتی موجودات زنده باید پیوستگی داشته باشه و به بدنشون وصل باشه. به همین دلیل موجودات زنده یا پا دارند یا بال یا باله که به بدن متصله.
چرخ علیرغم سادگیش کاربرد ربات رو محدود به زمین صاف یا با ناهمواریِ کم میکنه و میزان این ناهمواری هم به شعاع چرخ ربط پیدا میکنه. برای حرکت تو زمین ناهموار، پا خیلی بهتر عمل میکنه چون پا نقطه تماس براش مهمه نه سطح تماس. مساله مهم با رباتهای پادار، کنترل و هماهنگی پاهاست که خیلی مشکله. اولا اگه بخوایم ربات با سرعت بالا حرکت کنه باید دینامیک قضیه هم وارد معادلات کنترلی بشه. دوم اینکه بر خلاف رباتهای چرخ دار، هنگام سکون هم برای متعادل نگهداشتن ربات باید انرژی مصرف بشه. سوم اینکه موتور زیادی مورد نیازه که هزینه ساخت ربات و کنترل و هماهنگی اونا رو بالا میبره.
میدونین که اگه ربات بخواد در حالت سکون، بدون مصرف انرژی، تعادل داشته باشه باید حداقل سه نقطه اتکا داشته باشه(که میشه سه تا پا). و اگه بخواد حتی در لحظه حرکت هم سه نقطه اتکا داشته باشه باید حداقل چهار پا باشه که یکی رو در هر لحظه بلند کنه و سه تای دیگه تعادل رو حفظ کنن.
اما اگه بخوایم انرژی مصرف کنیم حتی با یه پا هم میشه ربات رو سر پا نگهداشت مثل وقتی بچه ها لی لی بازی میکنن.
روی دو پا هم کار ساده ای نیست. بخصوص اگه بخوایم راه رفتنش مثل انسان باشه و بدون حرکت محسوس خودش رو متعادل کنه. انسان به این دلیل میتونه خودش رو بدون حرکتِ محسوس متعادل نگهداره که پاهاش به جای یه نقطه تماس(مثل عنکبوتها)، یه سطح بزرگ تماس داره. شرکت هوندا در یه پروژه فوق سری که حدود 10 سال روی اون کار کردن و میلیون ها دلار هم خرجش شد تونستن یه ربات مثل انسان بسازن که راه میره، از پله بالا میره و توپ فوتبال رو شوت میکنه: اسمش هست آسيمو.

اما هزینه این کار خیلی زیاده و نسبت به کاربردش مقرون به صرفه نیست. راه حلی که هم فواید چرخ رو داشته باشه و هم فواید پا و مثل پا پرهزینه نباشه یه راه حل ترکیبیه. یعنی گذاشتن چرخ روی پا. رباتهای زیادی وجود دارند که از این مکانیزم استفاده کردن. اما بذارین دو تا از رباتهایی که برای خودم آشنا تر هستن رو معرفی کنم. این دو ربات رو دکتر میشل لوریا که تازگی از تزش دفاع کرده و شده استاد یکی از دانشگاه های ایالت کِبِک کانادا ساخته.این دو ربات به خاطر شکل خاصشون SHRIMP به معنی میگو و OCTOPUS یعنی اختاپوس نامگذاری شدن. شکل بالا سمت راست شريمپه، سمت چپی اونيه که ناسا ساخته و پايينی هم اختاپوسه(گرچه از شکلشون کاملا پيداست)
یه ورژن خوشگل شده شریمپ به اسم SOLERO برای آژانس تحقیقات فضایی اروپا ساخته شده که پنل خورشیدی هم روش نصب ميشه تا انرژیش رو از نور خورشید بگیره. قراره این ربات در صورت تایید آژانس برای ماموریت سیاره مریخ فرستاده بشه.


 راجع به رباتهای پرواز کننده هم بعدا خواهم نوشت. رباتهای آبی هم بايد آقا شهاب(که اميدوارم گذارش به اينجا بيفته) همت کنه و يه چيزايی بنويسه. رباتهای پادار هم خيلی حاليم نيست

باقی بقايتان...

  
نویسنده : مسعود اسدپور ; ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ مهر ،۱۳۸٢
تگ ها :

خود را بیازمایید (5) قرار اینترنتی

یکی از خوره های چت، مدت طولانی با یه دختر ارتباط چتی و ای میلی داره. بعد از مدتها ناز کشیدن و حمالی کردن، از طراحی تمپلت وبلاگ گرفته تا آموزش بوت کردن دیگران از روی یاهو مسنجر و فرستادن میل های تقلبی و غیره و غیره بالاخره به مراد دلش میرسه و دختره رو راضی میکنه که قرار بذارن و همدیگه رو از نزدیک ببینن.

دختره میگه من دوست دارم با پسری دوست بشم که خیلی باهوش باشه. به همین دلیل زمان و مکان قرار و بقیه مشخصات رو به صورت رمز در میارم و برات میفرستم. اگه تونستی رمز رو بشکنی و خودت رو سر قرار برسونی که همدیگه رو می بینیم ولی اگه نتونستی دیگه به پیغام هات جواب نخواهم داد.

 نحوه رمز کردن اطلاعات هم به این صورته که تمام کاراکترهای نشانه گذاری مثل نقطه و کولون و سمی کولون رو از متن حذف میکنم. اگه عددی هم تو متن باشه به حروف مينويسم. کاراکترهای باقیمانده رو حتی Space طبق یه جدول با کاراکترهای دیگه عوض میکنم. مثلا هرچی الف تو متن هست با یه حرف دیگه. هر سطر کد شده هم شامل یک یا چند جمله کوتاهه.

متن کد شده در زیر اومده. شما میتونین این رمز رو بشکنین؟

(البته اگه دو دره بازی در نیارین و خودتون سر قرار نرین!)

برای اينکه زحمتتون کمتر بشه ميتونين از يه ويرايشگر مثل ورد استفاده کنين و حروفی رو که کشف رمز ميکنين با رنگ ديگه جايگزين کنين.

داغطبلطغنمطابهطشلطعغلطهدلنوطبغدهیطغنب
تیهطغچجغرطهغمطرلضطعماطعیطغکطزبطدغمشنطداغطسشلطیشها
غپیطپمگطپبغطنیطبپهلطزغطسشلطزغیخدطفیطعغلنطانهخمیطبغدهیطزغدی
بپهلغطسشلطسخجطبغلطانپخغمطخطپمگطعیطزیطلغحهنطپلدطعمم
هخطیاطزیطتغنطهجوطعلبمطخقههطسدهطنغیخطاشمتلطزیهلیطزلنطزیطعغلطخطکمبگنهطزلشن
خطسخجطزنطکزخمطزغزغهطلخطغجعنطیبلطمبن
امطیلطبوریطغمجغنمطدباطبنباطهخطبغلنطفهطانعمن
زغزغطهخطبنگیطعنطیشهن

 راهنمايی: اگه تعداد کاراکترها رو بشمارين، بيشترين کاراکتر ميتونه کد شده کدوم کاراکتر باشه؟ اگه يه کلمه يه حرفی پيدا کنين کد شده چه حرفی ممکنه باشه؟

راستی به خوانندگانی که تهران زندگی ميکنند توصيه ميکنم اين قرار وبلاگی رو حتما برن. قرار فردا پنجشنبه است و ضلع شمال غربی چهار راه پارک وی. از طرف ما هم سلام برسونين

  
نویسنده : مسعود اسدپور ; ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ مهر ،۱۳۸٢
تگ ها :

راه حل سکه های تقلبی

صورت مساله: 12 سکه داریم که یکی از آنها تقلبی است(معلوم نیست سنگین تر از بقیه است یا سبکتر) میخواهیم با سه بار وزن کردن اون سکه تقلبی رو پیدا کنیم.


راه حل این مساله توسط خانم منیره پور اسدی فارغ التحصیل رشته رباتیک و هوش مصنوعی دانشگاه تهران فرستاده شده. یادمه دکتر نیلی استاد تز فوق لیسانسم، فامیلی ایشون رو با فامیلی من اشتباه میگرفت و همیشه ایشون رو خانم اسدپور! صدا میزد.
(راستی آهای مردا! یخورده بجنبین بابا! مثل اینکه زنها دارن از مردا جلو میفتن. جایزه نوبل هم که زودتر از مردا گرفتن. میگن حالا که از مردا کاری ساخته نیست بذارین ما کاری بکنیم).

 و اما راه حل:

12 سکه را به 3 دسته 4 تایی تقسیم می کنیم و با انتخاب 2 دسته تا از آنها توزین اول را انجام می دهیم 2 حالت پیش می آید:


الف)2 دسته برابرند: پس دسته باقی مانده حاوی سکه تقلبی است. از بین 4 سکه این دسته 2 تا را انتخاب و توزین دوم را انجام می دهیم. اگر برابر بودند سکه تقلبی در بین 2 تای دیگر است، کافی است که یکی از آنها را با یک سکه معمولی بسنجیم(توزین سوم) که سکه تقلبی معلوم می شود. اگر برابرنبودند سکه تقلبی در بین همین 2 تا است، باز کافی است که یکی از آنها را با یک سکه معمولی بسنجیم(توزین سوم) که سکه تقلبی معلوم می شود.

ب) 2 دسته نا برابرند: یکی از 2 دسته حاوی سکه تقلبی است و مساله قدری سخت تراز حالت الف می شود . با خارج کردن 3 سکه از یک دسته و جابجایی 2 سکه از دسته دیگر به این دسته و افزودن 1 سکه معمولی به دسته دیگر توزین دوم را بین 2 دسته 3 تایی ایجاد شده انجام می دهیم .3 حالت پیش می آید:


ب-1) دو دسته برابرند
پس سکه تقلبی در بین 3 تای خارج شده است. با توجه به اینکه میدانیم از کدام دسته این 3 تا برداشته شده اند نوع نابرابری ان دسته در توزین اول سبکتر یا سنگینتر بودن سکه را معلوم می کند پس با توزین سوم سکه تقلبی بین این 3 سکه معلوم می شود. یعنی 2 تارا با هم می سنجیم اگر برابر بودند سومی تقلبی است واگرنابرابربودند همانی که نوع نابرابری را داشته باشد تقلبی است.


ب-2) دو دسته نابرابری خلاف توزین اول دارند پس سکه تقلبی بین 2 سکه جابجا شده است که با توزین سوم معلوم میشود.


ب-3) دو دسته نابرابری مشابه توزین اول دارند. پس سکه های خارج شده وسکه های جابجا شده (*) سکه های معمولی هستند و سکه تقلبی بین آنهایی است که جابجا نشده اند. در کل از 8 سکه مشکوک 5 تا کنار میرود و 3 سکه مشکوک باقی میماند. از دسته ای که 2 سکه دارد یکی را خارج می کنیم و1 سکه را به دسته دیگر منتقل می کنیم و در سمت دیگر 2 سکه معمولی می گذاریم توزین سوم را بین این 4 سکه انجام می دهیم .2 حالت پیش می آید:


ب-3-1) دو دسته برابرند پس سکه تقلبی سکه خارج شده است .
ب-3-2) دو دسته نابرابری خلاف توزین اول دارند پس سکه جابجا شده همان سکه تقلبی است.
ب-3-3) دو دسته نابرابری مشابه توزین اول دارند. پس سکه های خارج شده وجابجا شده سکه های معمولی هستند و سکه غیر این دو تقلبی است.

  
نویسنده : مسعود اسدپور ; ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ مهر ،۱۳۸٢
تگ ها :

ايران

امروز دوستم الکساندر به انگلیسی با لهجه فرانسوی ازم پرسید میدونی گاتاغ کجاست؟ دیدم یه خورده به گوشم آشناست. اون تونل گاتارد رو که در معرفی بزرگترین ربات دنیا گفته بودم یادم اومد گفتم اگه منظورت گاتارده یه تونله نزدیک لوکارنو. گفت نه و برام هجی کرد: کیو، ای، تی، ای، آغ(فرانسوی ها آر رو غ تلفظ میکنن). دوزاریم افتاد گفتم آهان منظورت قطره. آره یه کشور عربیه نزدیک ایران. ولی خب تو رو سننه. گفت یه پروژه به شرکتمون پیشنهاد شده باید یه سر برم اونجا. گفتم والا تا اونجایی که من اطلاع دارم اینا تنبل تر از این حرفان که بخوان تو کار رباتیک کاری انجام بدن. گفت نه کار رباتیکی نیست. بیشتر از این چیزی نگفت و وقتی من خواستم فضولی کنم و سر در بیارم گفت این پروژه فعلا سکرته ولی خب اینا پول خوب میدن ما هم براشون کار میکنیم. میخواستم بگم ما یه ضرب المثل داریم به این مضمون که پول بده زیر سبیل شاه برات نقاره میزنیم. دیدم نمیدونم نقاره چی میشه به انگلیسی. بیخیال شدم. بعد پرسید حالا اون ورا جنگ منگ هست؟ گفتم بابا! جنگ کجا! قطر کجا!. پادشاه قطر عقلش رسیده هم از توبره میخوره هم از آخور. اون سیاستش نه محافظه کارانه است نه تند روانه. نه راستی نه چپی. مثل رفسنجانی ایران بر مبنای یکی به نعل یکی به میخه. به قول مسلمونا خیر الامور اوسطهم. مسلمونا بیشتر با وسط کار دارن!! و کارهاشون رو هم از زیر!! و بی سر و صدا!! میکنند. یه خبرگزاری الجزیره ساخته، انداخته به جون آمریکایی ها، پزشو به عربا میده. یه پایگاه هم داده به آمریکایی ها که زخم الجزیره رو مرهم بذاره.
حالا اینا رو گفتم که قضیه رو ربط بدم به رباتیک تا از موضوع وبلاگ پرت نیفتاده باشم!! و اما ایران...
اینجا هر کی میپرسه اهل کجایی میگم ایران. اولین چیزی که به ذهنش میرسه اینه: هااان ایغاک! صدام حسین!!. میگم نه بابا ایران. این دو کشور اسمشون برای خارجی ها شبیه همه. بعد میگه آهان! کاتمی!. میگم خدا بیامرزه پدر و مادرشو یه چیزی گفت که آبروی ایران بیشتر از این نره.
بعد میگه پس مسلمونی؟ میگم آره اگه چیزی ازش مونده باشه. اینجا همه فکر میکنن ما چون مسلمونیم زبونمون عربیه. میگم نه بابا ما مسلمونیم ولی زبونمون فارسیه. البته الفبامون شبیه عربیه. ما چند تا حرف زیادتر داریم. مثل فرانسوی که الفباش با انگلیسی تقریبا یکیه ولی زبونش از زمین تا آسمون فرق داره. و بعد شروع میکنم از تاریخمون گفتن که بابا! امپراطوری پارس، سیروس بزرگ! داریوش! کوروش! و خیلی هاشون اسم اینا رو هم نشنیدن. برای اونا سایز باسن جنیفر لوپز اهمیتش بیشتر از سایز امپراطوری پارس در دو هزار و پانصد سال پیشه. گله ای هم نمیشه کرد. وقتی که دانش آموز و دانشجوی ایرانی هم تاریخ کشورش رو نمیدونه و تمام کتاب های درسیش مملوه از این که پادشاهان قبلی میهنش ظالم بوده اند و زن باره و به غیر از کور کردن اجاق مردان و دریدن زنان چیزی نمیدونستن، چه گله ای از این خارجی میشه داشت در این سر دنیا.
بعضی از این خارجی ها یه سری سوال میپرسن که اولا لج آدم رو در میارن، چون نشون میده دیدشون نسبت به ایران چقدر نادرسته و بعد بازم لج آدم رو در میارن چون نشون میده چقدر تبلیغ منفی درباره ایران شده ، حالا گاه بخاطر غرض ورزی اینها و بیشتر به خاطر کارهای بی کله بعضی از ایرانیها که هیزم این آتش رو بیشتر کرده.
بعضی ها میپرسن دخترا تو ایران اجازه دارن درس بخونن! میگم آره. اتفاقا درصد دخترا الان تو دانشگاه ها بیشتر از پسراست. و طرف کلی غبطه میخوره که چرا الان ایران نیست که بین این همه دختر لول بخوره! بعضی میپرسن ماشین دارین؟ یا مثلا تا قبل از اینکه بیاین اینجا برف دیده بودین؟یا اینکه شما گوشت میخورین؟ شما تو کشورتون رقص هم دارین؟ یا اینکه خانم ها اجازه دارن آرایش کنن؟ میگم نه تو ایران خانم ها میذارن موهای پاشون بلند شه بعد میبافنش! مرتیکه تو فکر میکنی با قبیله آدم خورهای گامبا گامبا طرفی؟!!
حالا بعضی شون محترمانه میپرسن و میگن ما چیز زیادی از کشور شما نمیدونیم و چیزایی هم که تو تلویزیونها گفته میشه اینجوریه، چیزای خوبی نیست. میشه راجع به کشورتون بیشتر توضیح بدین. از جمله استادم که ازم خواسته توی یکی از جلسات هفتگی دانشجوها و اساتید یه ارائه مختصر داشته باشم راجع به ایران.
بازم خدا پدر و مادر کمیته جایزه نوبل و شیرین عبادی رو بیامرزه که باعث شد یه مقداری فیلم از ایران پخش بشه تا حداقل اینا ببینن ما ماشین هم داریم! و بفهمن زنا میتونن تحصیل کنن! فقط مصاحبه اش با سی ان ان خون به جیگرمون کرد که کشت ما رو تا با اون انگلیسی شکسته بسته اش یه کلمه حرف بزنه. بابا مترجم رو گذاشتن برای اینجور مواقع دیگه! 

 

تبريک به همه...

  
نویسنده : مسعود اسدپور ; ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ مهر ،۱۳۸٢
تگ ها :

کوچکترين ربات دنيا

بزرگترین ربات دنیا رو معرفی کردم میرسیم به معرفی کوچکترین ربات دنیا. این ربات که الیس(Alice) اسمش هست به اندازه یه حبه قنده. طول و عرض و ارتفاعش 2 سانتی متره. این ربات رو همکارم ژیل برای پروژه دکتراش ساخت و چهار ماه پیش از تزش دفاع کرد.
نمونه رباتهای کوچولو در چند دانشگاه دیگه از جمله ام آی تی هم ساخته شده ولی یا اندازه اونا به این کوچیکی نیست یا اینکه به این اندازه خود مختار نیستند.
الیس دو تا چرخ داره و هر چرخ به یه موتور ساعت وصله! این موتورها موتورهای یه نوع ساعت خیلی دقیق سواچ هستند و کنترلشون با کنترل موتورهای عادی فرق داره و خیلی پیچیده تره.

موتورهای ساعت به صورت تجاری موجود نیستند و شرکت سواچ هم علاقه ای به کار رباتیکی نداره به همین دلیل این ربات فقط جنبه تحقیقاتی داره و نتونسته به صورت محصول تجاری به بازار بیاد. ما موتور ساعت رو می بُریم و دو تکه میکنیم و فقط از یه قسمتش که شامل سیم پیچ و چرخ دنده های خیلی ریزه استفاده میکنیم. چرخ سوم ربات که فقط یه نقطه اتکا برای پایدار نگهداشتن ربات هست ته یه سوزن ته گرده که به چارچوب پلاستیکی ربات فرو شده! و در حقیقت چرخ نیست فقط رو سطح صاف سُر میخوره.

این ربات چهار تا سنسور مادون قرمز داره و با اونا اشیا اطراف رو تا فاصله سه- چهار سانتی متری تشخیص میده. یه سنسور جلو ربات نصب شده یکی عقب و دو تای دیگه هم قسمت جلو سمت راست و چپ. یه ماژول دریافت سیگنال از کنترل تلویزیون هم داره(اون نیم کره سیاه رنگ) که میتونین با استفاده از کنترل های موجود در بازار به اون دستور بدین.

چارچوبی که اجزاء ربات روش سوار شدن یه فریم پلاستیکیه برای محکم نگهداشتن اجزاء به اضافه خود PCB یعنی به خاطر کوچیک کردن ربات خود PCB رو نازک گرفتن که بشه به صورت مکعب درش آورد. باتری قابل شارژ ربات تو این مکعب تو خالی جا میگیره و بزرگترین قسمت رباته. با دقتی که در انتخاب قطعات الکترونیکی و مکانیکی صورت گرفته تا مصرف ناچیزی داشته باشند، باتری شارژ شده از دو ساعت تا ده ساعت انرژی لازم رو برای حرکت ربات تامین میکنه. یه بورد شارژ و برنامه ریزی هم ساخته شده براش که با اتصال به پورت سریال کامپیوتر میشه برنامه توش آپلود کرد و در صورت لزوم برنامه رو دیباگ کرد.


یه میکرو پروسسور PIC16F877 هم داره که هشت کیلو بایت فضای برنامه، 368 بایت رجیستر و 256 بایت EEPROM داره. حالا تو این هشت کیلو بایت هم باید کنترل موتور و خوندن سنسورها و ارتباط از راه دور جا بشه و هم رفتارهای دیگه. سرعت ربات یه مگاهرتزه و امکان اضافه کردن سنسورهای دیگه بالای ربات وجود داره. تا حالا تجهیزاتی مثل بورد ارتباط رادیویی، ماژول ارتباطی ایردا، دوربین خطی و دوربین رنگی(از همون هایی که تو موبایل ها استفاده میشه) براش ساخته شده.


از این ربات حدودا دویست تا ساخته شده که حدود 10 تاش تو دانشگاه Caltech برای مطالعه رفتار جمعی استفاده میشه. حدود 20 تاییش دست بیولوژیست های بلژیکی و فرانسویه برای مطالعه رفتار سوسکها! (بعدا توضیح میدم به چه دردشون میخوره)، حدود ده تای دیگه دست بیولوژیست های سوییسیه برای مطالعه رفتار مورچه ها. بیست تای دیگه دست دانشجوهای فوق لیسانسه برای پروژه های ترمشون. یه چند تاییش هم روی اینترنته!! میتونین برین و ربات رو از راه دور کنترل کنین. یه 30- 40 تاش که خراب شده و مشکل دارن. میمونه 80-90 تاش که من برای پروژه دکترام استفاده میکنم.
من زیاد با سخت افزار اون درگیر نیستم و کار من بیشتر روی تولید رفتار، بخصوص رفتار جمعی برای ربات هاست. فیلم رفتارهایی که برای این ربات پیاده کردم رو میتونین از رو سایت آزمایشگاه دانلود کنین. البته سایز فیلم ها زیاده هر کدوم در حد 5-6 مگابایته :
یادگیری پرهیز از مانع با یادگیری تقویتی
جستجوی منبع نور با یادگیری تقویتی
پرهیز از مانع بر اساس میدان پتانسیل
فرار بر اساس میدان پتانسیل
اجتماع زیر سایه
چند تا از بچه های فوق و دکترا هم یه کیت بازی فوتبال رو ورق A4 برای الیس درست کردن.

فکر کنم برای امروز زياد شد بقيه اش رو بعدا ميگم...

  
نویسنده : مسعود اسدپور ; ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ مهر ،۱۳۸٢
تگ ها :

دولت الكترونيك

آقا! دولت های ايران کم بود يه دولت ديگه هم بهش اضافه شد: دولت الکترونيک. فکر کنم تا چند سال ديگه بشيم کشور هفتاد و دو دولت. اون وقت ميتونيم به هند، دولت صادر کنيم. چون هند کشور هفتاد و دو ملته و دولت کم داره.

از شوخی گذشته اين واژه آی تی منو کشته حسابی. از اون کلمه هاييه که هر از گاهی مد ميشه و حسابی هم مد ميشه. اما شايد بيش از ۷۰ درصد افراد ندونند چيه اصلا. يکی دو سال پيش يه جايی کار ميکردم که رييس اون شرکت ميشد معاون وزير و خداييش هم خيلی بارش بود از دانش مديريت. دکترای رشته های مهندسی  بود و تحصيل کرده انگليس. از اون آدم هايی که کيف ميکردی وقتی باهاش حرف ميزدی. اينو ميخوام بگم که حتا اين آقای دکتر هم مشکل داشت تو اين که آی تی يعنی چی و به چه کاری آی تی گفته ميشه.

طرح تکفا تازه داده شده بود قبل از اينکه هپلی هپو بشه. يه سری وظايف رو برای هر بخش وزارتخونه مشخص کرده بودند و شرکت ما با اين که شرکت خيلی بزرگی بود يه پله از اون چيزا جلوتر بود. علاوه بر سيستم جامع مبتنی بر وب که براشون پياده کرده بوديم، يه پروژه ای رو هم براشون تست کرديم که بتونن کاميون هاشون رو با ترکيب جی پی اس و مودم ماهواره ای تو هر نقطه کشور از کنار کشتی تا انبار مقصد رديابی کنند و از محل و سرعت اون در هر ربع يا نيم ساعت روی سايتشون مطلع بشن و رو نقشه ايران ببينند. تا بر اساس اون بتونن کاميون ها رو بر اساس نياز لحظه ای سهميه بندی کنند و انبارهاشون رو که در کل کشور پخش بود مديريت کنند و کلی کار ديگه که اگه بگم خواهيد فهميد کدوم شرکت بوده.

اينا رو داشتم بهش گزارش می کردم که اون دستور العمل طرح تکفا رو نشون داد و گفت: تو جلسه هيات دولت بحث اين طرح بود. اينا هم ميخوان مثل امارات دولت الکترونيک راه بندازن. ببين ميتونی آدم هايی رو پيدا کنی که کار آی تی کرده باشن جذبشون کنيم؟ گفتم: اقای دکتر ناسلامتی ما اينجا گل لقد ميکنيم. خب اين کار ما همون آی تيه ديگه.

فکر کنم اگه حافظ هم زنده بود يه شعری راجع به آی تی ميگفت: سحرم دولت web based به بالين آمد...

  
نویسنده : مسعود اسدپور ; ساعت ٩:۳٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ مهر ،۱۳۸٢
تگ ها :

جواب مساله آمارگير

یکی از خواننده های وبلاگ که خودش رو الاغ معرفی کرده جواب مساله رو خیلی خلاصه و توی دو سه خط نوشته! کاری که من عمرا نمیتونم. من مثل آخوندها باید برای بیان یه جمله ساده نصف صفحه رو هدر بدم.
خلاصه حل مساله قبل اینه

اگه اعدادی که حاصل ضربشون میشه 36 رو بنویسین میشه این لیست:
1  1  36 -> که حاصل جمعشون میشه 38
1  2  18 -> 21
1  3  12 -> 16
1  4  9  -> 14
1  6  6  -> 13  *
2  2  9  -> 13  *
2  3  6  -> 11
3  3  4  -> 10

آمارگیر پلاک خونه همسایه رو میدیده ولی گفته با این اطلاعات نمیتونه حلش کنه. پس حتما ابهامی تو قضیه بوده و این ابهام تنها از دو سری 1 6 6 و 2 2 9  ناشی میشه که جمع هر دو 13 میشه. حالا از این که صابخونه گفته "پسر بزرگترم" میتونیم نتیجه بگیریم که از بین پسراش یه پسری باید سنش از همه بیشتر باشه و یعنی دوقلو نداشته باشه. پس جواب میشه 2 2 9.
 به جای حلوا شکری عقاب هم هر چیز دیگه ای میتونه باشه. اما این حلوا شکری عقاب برای من خاطره انگیزه. چون مسابقات فوتبال ایران رو که از تلویزیون میدیدیم دقیقا یادمه وقتی ایران گل میخورد تبلیغ این حلوا شکری هم پایین صفحه میومد و ما هم با اعصاب خرد هر چی فحش بود نثار این بدبخت میکردیم که وقت مناسب تر از این گیر نیاورده برای تبلیغ!

با تشکر از الاغ و صاحبش

  
نویسنده : مسعود اسدپور ; ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ مهر ،۱۳۸٢
تگ ها :

خود را بیازمایید(4)

 
یه آمار گیر میره در یه خونه ای و راجع به خودش و بچه هاش سوال میکنه.

طرف میگه: "برای سن بچه هام یه معما میگم باید حلش کنی تا سنشون رو پیدا کنی. من سه پسر دارم که حاصل ضرب سن اونا میشه 36 و حاصل جمع سنشون 2 تا از شماره پلاک همسایه سمت راستی کمتره".

آمار گیره یه خورده فکر میکنه و میگه: "با این اطلاعات نمیتونم حلش کنم میشه یه راهنمایی بکنین".

صابخونه میگه: "پسر بزرگترم حلوا شکری عقاب خیلی دوست داره!!!" و آمارگیره مساله رو حل میکنه.

 حالا شما میتونین بگین سن بچه ها به ترتیب چند بوده؟

سن بچه ها رو عدد صحیح فرض کنین  و مطمئن باشین صورت مساله هیچ مشکلی نداره)

  
نویسنده : مسعود اسدپور ; ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ مهر ،۱۳۸٢
تگ ها :

بزرگترين ربات دنيا

 برنامه ریزی برای حفر بزرگترین تونل دنیا در کوههای آلپ از سال 92 آغاز شد. این تونل که "گاتارد" نام داره برای اتصال خط آهن سوییس به خط آهن اروپا بخصوص کشور ایتالیا و در دو خط موازی و مجزا ساخته میشه(در حقیقت میشه گفت دو تا تونل). ساخت اون از سال 2001 در 5 نقطه مجزا شروع شده و دو میلیارد فرانک سوییس (حدود یک و نیم میلیارد دلار) هزینه خواهد داشت.
برای حفر تونل از ماشین هایی استفاده میشه که خاص این تونل طراحی شده اند و TBM-Tunneling Boring Machine نامیده میشن. قطر این ماشین که عکسش رو در بالا مشاهده میکنین 9 متره و طول اون 410 متر(یعنی 4 تا زمین فوتبال کنار هم). البته عکس بالا عکس ماکت ماشینه که من از مرکز اطلاعاتشون گرفتم. برای دیدن خود ماشین و تونل باید از چند ماه قبل هماهنگ کرد باهاشون و به این سادگی ها نمیشه.
این ماشین تمام کارهای مربوط به حفر تونل رو با هم انجام میده. قسمت جلو اون که تو عکس واضحه شامل یه سری تیغه برای خرد کردن سنگ هاست. قسمت قرمز رنگ یه پرس هیدرولیکیه که تیغه رو فشار میده به جلو. بین این دو قسمت یه قسمت تعبیه شده برای کار گذاشتن شبکه های فلزی که دیواره تونل رو محکم نگه دارن و از فرو ریختنش جلو گیری کنن. فشار لازم برای پرس و سپس پیچ کردن این شبکه ها رو باز همون پرس قرمز رنگ تامین میکنه. قسمت بعد یه بازو با سه درجه آزادیه و گریپر اون یه لوله حمل میکنه که پودر سیمان مخصوص رو روی شبکه فلزی و دیواره تونل پخش میکنه. قسمت های عقب تر ماشین مواد لازم رو برای ماشین آماده میکنن یا خرده سنگها رو به بیرون منتقل میکنند. مکانیزم حرکتی ماشین هم در زیر اون تعبیه شده و یه سری پای هیدرولیکی وظیفه حرکت ماشین به جلو رو انجام میدن. امکان تغییر زاویه تیغه و در نتیجه تغییر مسیر تونل هم وجود داره.
من از فیلم هایی که تو مرکز اطلاعات در حال نمایش روی پرده بود فیلم گرفتم و کیفیتش  بخصوص کیفیت صداش خیلی خوب نبود. اما تونستم سایتشون رو پیدا کنم و دیدم فیلم ها رو به همراه عکس و تفصیلات روی سایتشون گذاشتن. اینم آدرس سایتشون:
http://www.neat.ch/pages/e/galerie/videos.php

 

  
نویسنده : مسعود اسدپور ; ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ مهر ،۱۳۸٢
تگ ها :

شعر تصادفی!

اول: اينکه ببخشيد که يه هفته شد و من هيچی ننوشتم. راستش جاتون خالی با دوستان همکارم رفته بودیم گردش به بخش ايتاليايی زبان سوييس، نزديکيهای لوکارنو که جشنواره فيلمش معروفه و قسمت هايی از ايتاليا. يه پروژه جالب اونجا ديدم برای ساخت بزرگترين تونل دنيا به طول 57 کيلومتر و بزرگترين ربات دنيا به اندازه 4 تا زمین فوتبال که برای اين کار ساخته بودند. با دوربين عکاسی ديجيتال از نحوه کارش فيلم گرفتم. فردا ميذارم رو وبلاگ و در موردش توضيح ميدم. دو سه روز ديگه هم راجع به کوچکترين ربات دنيا توضيح ميدم که اون رو کامل کرده باشه.

دوم: جواب مساله افراد خالدار که شاهین درست حل کرده بود این جوری بود: فرض کنین یه نفر تو قبیله خال داشته باشه. اون فرد خالدار بقیه قبیله رو میبینه که هیچ کس خالدار نیست ولی چون رییس قبیله گفته اینجور افراد حتما وجود دارند، نتیجه میگیره فقط خودش خالداره و همون روز اول خودش رو میکشه. از طرف دیگه بقیه افراد بدون خال میبینن یه نفر خال داره ولی خودشون نمیدونن خال دارن یا نه. مثل بالا برای خودشون استدلال میکنن که اگه خودشون خال نداشته باشن اون فرد خالدار باید امروز خودش رو بکشه و اگر خودشون خال داشته باشن اون فرد ديگه امروز رو منتظر خواهد موند. اون فرد خالدار روز اول خودشو ميکشه و بقيه ميفهمن که خودشون خالدار نبودن. اين از يکی.

حالا برای دو نفر همين استدلال رو تکرار کنين. فرض کنين دو نفر تو قبيله خال دارن. اونی که خالداره ميبينه يه نفر تو قبيله خال داره ولی نميدونه خودش هم خال داره يا نه. با خودش ميگه اگه من خال نداشته باشم اون فرد خالدار بايد امروز خودش رو بکشه و اگر خال داشته باشم بايد منتظر بمونه. اون فرد ديگه هم همين جور استدلال ميکنه و هر دوشون روز اول رو کاری نميکنن و منتظر ميمونن. در نتيجه ميفهمن که هر دو تا خالدارن و روز دوم خودشون رو ميکشن. اما اونايی که خال ندارن ميبينن دو نفر تو قبيله خال دارن. اونا دو روز صبر ميکنن تا سرنوشت اين دو تا معلوم بشه و چون روز دوم اون دو نفر خودشون رو ميکشن ميفهمن که خودشون خال نداشتن.

به همین ترتیب میتونین برای سه نفر و چهار نفر و ... تکرار کنین استدلال رو. در نتیجه اگه n نفر خالدار باشن تا روز n-1 ام صبر ميکنن و بقيه که خال ندارن تا روز n ام. روز n ام افراد خالدار دسته جمعی خودشون رو ميکشن و از اينجا بقيه ميفهمن که خودشون خال ندارن. يعنی تا صبح روز n+1 فرد خالداری تو قبيله وجود نخواهد داشت. پس تو این قبیله ما 7 نفر خالدار بودن چون تا صبح روز هشتم دیگه فرد خالداری تو قبیله نبوده.

سوم: منتظر یه فرصتی بودم تا وبلاگ دوستام رو معرفی کنم. دیدم همه شون شاعرن و وبلاگ شعر دارن. مونده بودم چجوری ربطش بدم به رباتیک و هوش مصنوعی تا اینکه یه موضوعی یادم اومد:
 چند سال پیش با دوستم فرامرز یه برنامه تستی چند دقیقه ای نوشتیم ببینیم میشه با کامپیوتر شعر گفت یا نه! مساله این بود که دیده بودیم کامپیوتر تو همه زمینه های هنری به کار گرفته میشه الا شعر. از نقاشی و خطاطی گرفته تا قالی بافی و سینما و موسیقی، ولی شعر نه.
شاید بعضی بگن شعر پر از احساسه و نمیشه اون حس رو با فرمول بیان کرد. درسته. شاید شعر یه چیزیه که خیلی به زبان ربط داره و مثل ترجمه ماشینی، ما ایرانیها تنبل بازی در اوردیم. این هم درسته. ولی به نظر شما حتا شعر بند تنبونی هم نمیشه گفت؟
ما اومدیم کار رو خیلی خیلی ساده کردیم. گفتیم فعلا قافیه و ردیف و وزن رو ولش. شعر سپید میگیم! اومدیم یه سری اسم تعریف کردیم، یه سری صفت، یه سری فعل همراه با مخلفاتی مثل حرف اضافه و اینجور چیزا. سری که میگم منظورم مثلا در حد ده پونزده تاست نه بیشتر. بعد انواع ترکیباتی که میشه با این کلمات جمله درست کرد رو گذاشتیم. مثلا یه اسم بعد یه صفت بعد یه فعل یا فعل بعد اسم بعد صفت. یا جملاتی با تعداد کلمات بیشتر. برنامه ساده بود و نيم ساعته نوشته شد.

برنامه یه نوع جمله رو به تصادف انتخاب میکرد. بعد کلماتی رو که لازم داشت از بین انواع مختلف کلمات به تصادف انتخاب میکرد. یه جای جمله رو هم میشکست میبرد خط بعد. حالا تعداد تصادفی از این جملات رو تولید میکرد و کنار هم میگذاشت. ملغمه ای ایجاد میشد که گاهی وقتا میشد به اسم شعر سپید به بعضی از این نوچه شاعرها قالب کرد و گفت مال فلان شاعر معروفه و اون هم به به و چه چه کنه. مثل بعضی از این نقاشی هایی که آدم تو نمايشگاه ها ميبينه و شک میکنه يا خودش خنگه و نميفهمه نقاشی چيه یا اون نقاش نقاشی بلد نبوده.

خلاصه با وجود اینکه تعداد کلمات کم بود ولی بعضی وقتها میشد یه جمله پیدا کرد که حس شعر بودن رو در آدم ایجاد کنه. بر خلاف بعضی شعرایی که حتا یه جمله اینجوری هم توش پیدا نمیشه و آدم تعجب میکنه مغز شاعرش در اون لحظه ی گفتن شعر چقدر مشوش بوده که تونسته یه سری کلمات بی ربط رو هذیون وار کنار هم بذاره. بعضی وقتا از اینجور مزخرفات رو که میشنوم یاد اون برنامه می افتم و کلی خاطراتم زنده ميشه. کافیه یه بار نوار جلال همتی رو گوش کنین! یا مثلا این آهنگ رو  تا به ياد اين برنامه شاعر بيفتين.
اينا رو گفتم که دعوتتون کنم به سایت های زیر سری بزنین. اگه به شعر علاقه دارین مطمئن باشین این سایتها به مزاج شما سازگار خواهند بود:

غزل امروز که غزل های انتخابیش حرف نداره

محمد کاظم کاظمی شاعر افغانی که ظاهرا تو افغانستان وبلاگ مینویسه(ولی نفهمیدم مثل شعرش «غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت    پیاده آمده بودم پیاده خواهم رفت» پیاده برگشت یا نه)

فرامرز حجازی که من چند سال با شعرهاش زندگی کرده ام بخصوص در اتاق 419 بلوک 2 خوابگاه طرشت 3 دانشگاه شریف!

مسلم فدایی که تا من بياد دارم شعر ميگفته! خلاصه روی شعر رو کم کرده.

محسن اشتیاقی که تخصص داشت روی اساتید!!! دماغ بالایی که به شب شعرهای شریف دعوت میشدن و به جای شعر، شر و ور تلاوت میکردن رو آفتابه میگرفت.

مهدی قاسمیان که من نمیدونستم شعر میگه تا چند روز پیش که فهمیدم وبلاگ شبیه تو مال اونه

 و يک وبلاگ جالب ديگه که تازه پيدا کردم و سبک شعرش برای من خيلی جالبه: محمد علی پور شيخ علی

  
نویسنده : مسعود اسدپور ; ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ مهر ،۱۳۸٢
تگ ها :