عيد شما مبارک

 

عید همگی مبارک. آرزو میکنم امسال سال موفقیت برای شما و خانواده تون باشه.

جاتون خالی شنبه با دوستان ایرانی رفته بودیم زوریخ کنسرت لیلا فروهر و شهرام شب پره و مایکل. البته این چند تا خواننده هیچ سنخیتی با علایق من نداشتند ولی خب بهترین موقعیت بود برای اینکه یک جمع بزرگ ایرانی رو ببینیم.

سازماندهی برنامه ها بد نبود. و فکر میکنم بهتر از سالهای دیگه بود. البته اگر از اون دو ساعت و نیمی که من و علیرضا دوستم تو صف کباب وایسادیم و حرص خوردیم که چرا ناف ما ایرانی ها رو با صف بسته اند و چرا ده نفر آشپز در هر ده دقیقه یک دونه کباب درست میکنن بگذریم.

فرداش یکشنبه برای سال تحویل رفتیم بام زوریخ. بلندترین نقطه زوریخ که آنتن مخابراتی شهر اونجا قرار داره. یه چیزی تو مایه های توچال البته بدون برف.

تولد فائزه خانم علیرضا هم بود. علیرضا بدون اینکه کسی بفهمه رفته بود کیک گرفته بود و با خودش آورده بود تا بالا. خلاصه میز چیدیم، تولدش رو جشن گرفتیم و منتظر تحویل سال شدیم.

البته بماند که تحویل سال ایران تا برسه به سوییس یه دو ساعت و نیمی فرق داره ولی خب کیف تحویل سال به اینه که با ایران هماهنگ باشی و فکر میکنم همه این کار رو میکنند. بعدش هم حتی اگه نخوای این کارو بکنی اینقدر قبلش اس ام اس و تلفن بهت میزنن که مجبور میشی سال رو زودتر تحویل بگیری!! دوستمون راست میگن. لحظه تحویل سال برای همه دنیا یکیه!

جالب سفره هفت سین ما بود که تشکیل میشد از هفت تا ساعت که همه روی میز گذاشتن و با شمارش معکوس منتظر گذشت زمان شدند. با تحویل سال هفت هشت نفری هورایی کشیدیم و بلند شدیم و شادی کنان روبوسی کردیم. در این میان ملت اطراف ما هاج و واج که مگه اینا دیوونه شده اند، بعد از دو ساعت که اونجا نشسته اند سر میز و با هم خوش و بش کردن و گپ زدن حالا تازه یادشون افتاده روبوسی کنن!!! اونم برعکس اینجا که زن و مرد یا زن و زن با هم روبوسی میکنن، مردها هم همدیگه رو میبوسند!!

بعد از اون راه افتادیم به سمت برن برای رسیدن به مهمونی سفارت که از ساعت 4 بعد از ظهر شروع میشد. و نشون به اون نشون که ما ساعت 7 رسیدیم به مهمونی و البته به مهمترین قسمت برنامه که شامش بود رسیدیم!

جالب تر این بود که فکر میکردیم خانم ها قاعدتا باید همه با حجاب باشند ولی خب نه تنها خیلی از خانم ها با حجاب نبودند بلکه حتی عکسی از رجل سیاسی مذهبی ایران به چشم نمیخورد و تنها پرچم ایران بود که به دیوار زده شده بود.

 

  
نویسنده : مسعود اسدپور ; ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱ فروردین ،۱۳۸٤
تگ ها :