اين نيز بگذرد

انتخابات تمام شد. در دور دوم نه انگیزه ای برای رای دادن داشتم و نه میزانی برای تشخیص. بهتر دیدم قضاوت را به مردمی واگذار کنم که از نزدیک قرار است ثمره انتخابشان را بچشند. ما که هنوز تکلیفمان با خودمان مشخص نیست و این گوشه دنیا دور از گود ایستاده ایم و نمیدانیم داخل مملکت چه میگذرد چرا برای مردم تعیین سرنوشت کنیم. من تازه میفهمم چرا ایرانیانی که 20-30 سال پیش از ایران خارج شده اند هیچ حسی از اندیشه و رفتار کنونی مردم ایران ندارند. منی که هنوز سه سال نیست از این کشور پویا دور افتاده ام اینگونه با افکار مردم بیگانه افتاده ام چه برسد به آنها.

به هر حال امیدوارم با یکدست شدن سه قوه میزان همکاری مابین قوا افزایش یابد و کاری برای رفاه مردم صورت بگیرد. به نظر من فرق زیادی میان هاشمی و احمدی نژاد وجود نخواهد داشت اگر هدف واقعی خدمت به مردم باشد.

اگر تقلبی در دور دوم صورت گرفته باشد -صرف نظر از جنبه منفی اخلاقی قضیه- اختلاف آرای احمدی نژاد و هاشمی نشان میدهد تغییری در نتیجه نهایی صورت نمی گرفت. نتیجه این انتخابات همانند دور اول نشان داد وضع معیشتی درصد اعظم مردم آنقدر خراب شده و تفاوت طبقاتی آنقدر گسترش پیدا کرده که مردم فرصت و یا حوصله فکر کردن به دموکراسی و مقولات این چنینی را ندارند.

اما آنچه بنیاد گرایان باید از این انتخابات برداشت کنند حداقل این است که اگر برنامه ریزی داشته باشند و در میان مردم باشند و بدانند دغدغه مردم چیست میتوانند پیروز میدان باشند. در نتیجه نیازی به دست زدن به ابزار فرا قانونی و یا غیر قانونی ندارند.

نکته دوم اینکه چه می شد اگر در یک فضای آرام و به دور از تهمت و افترا اینگونه رقابت ها به پایان میرسید. برای من جالب است که حتی اصلاح گرایان هم به شدت وارد این مقولات شده و عملا تناقض رفتار و گفتاری شان را نشان دادند. ما هنوز نیاز به تمرین بیشتر دموکراسی داریم. به عنوان نمونه طنزهای سخیف و هزل ابراهیم نبوی را در مورد قیافه و بوی احمدی نژاد بخوانید تا بدانید پرچمداران ما در اصلاح گرایی چه کسانی هستند.

امیدوارم مردم بعد از چهار سال از انتخابشان پشیمان نشوند. خدا عاقبت همه را ختم به خیر کند.

  
نویسنده : مسعود اسدپور ; ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٦ تیر ،۱۳۸٤
تگ ها :