هلل یوس هل یوسا



ناخدا عزیز توی حفیظ، هلل یوس هل یوسا
دیربون گوتو سر کشید، هلل یوس هل یوسا
جهاز جهاز جرمنن، هلل یوس هل یوسا
سرتاسرش همه خنن، هلل یوس هل یوسا
بیس جهازن صد بغل، هلل یوس هل یوسا
علم زده بالای دکل، هلل یوس هل یوسا
جهاز اومد برد جتی، هلل یوس هل یوسا
ماییم سیاه و پاپتی، هلل یوس هل یوسا
جهاز اومد نفع دزا، هلل یوس هل یوسا
و ک.. کشای شکر دزا، هلل یوس هل یوسا
ما میکشیم او از چهاب، هلل یوس هل یوسا
نمیکنیم کار غراب، هلل یوس هل یوسا
بس که کردیم اسکراب، هلل یوس هل یوسا
جرمنی خونت خراب، هلل یوس هل یوسا
چاس ما اشن، هلل یوس هل یوسا
کار ونکهاوسن، هلل یوس هل یوسا
موعاشق سمنبرم، هلل یوس هل یوسا
با پی پتی ری منبرم، هلل یوس هل یوسا
موسم باد لیمرن، هلل یوس هل یوسا
چیف افیسر ری طفرن، هلل یوس هل یوسا
منو بپا کبین چیف، هلل یوس هل یوسا
تا پر کنیم زنبیل و کیف، هلل یوس هل یوسا

خوانندگان و موسیقی دانان لس آنجلسی هر از گاهی بر دیگان لوچ ما منت می نهند، قدم رنجه میفرمایند و با صوت دِلکَن ساز یا صدای اَلکَن خودشان ما را در این گوشه دنیا مستگیج میفرمایند. اما سازماندهی کنسرتهای ایرانی به اندازه ای مزخرف و صدای خوانندگان معروف "شده" ایرانی به گونه ای روح گداز است که بعد از شرکت در هر کدام از کنسرت های ایرانی از آن خواننده متنفر شده ام.

دلیل اصلی این تنفر، عدم استعداد این افراد در برگزاری کنسرت زنده است. برخی از خوانندگان ما آنچنان صدایشان از پشت فیلتر های مختلف استودیو تصحیح میشود که وقتی صدایشان را زنده میشنوید فکر میکنید خواننده دیگری با قیافه ای مشابه به شما قالب شده. مثل برخی از این بازیگران هالیوودی که اگر بدون آرایش غلیظ ببینیدشان فکر میکنید عجوزه دیده اید.

به هر صورت کنسرت زنده باید فرقی با گوش کردن نوار داشته باشد تا آدم رغبت کند بلیت بخرد. وگرنه که بهتر است آدم زیر درختی و کنار جوی آبی بنشیند و موسیقی با کیفیت گوش کند. اینگونه لذتش هزار برابر بیش از این است که در یک سالن شلوغ که هر کس ساز خودش را میزند صدایی نکره هم گوش کنی.
بگذریم...

راجع به کنسرتهای سعید شنبه زاده تعریف های زیادی در روزنامه ها و سایت های مختلف شنیده بودم. یکی از کارهایش را هم در یکی از تلویزیون های اروپا دیده بودم. اما دیدن کارهای وی از نزدیک و در یک کنسرت زنده فرصتی بود که شنبه گذشته در فستیوال پنج قاره مارتینی سوییس پیش آمد.

جای تمام دوستان خالی بود. با خانمم و تعدادی از دوستان ایرانی رفتیم مارتینی و از نزدیک شاهد هنرنمایی سعید و نقیب بودیم. سعید نی جفتی و نی انبان و یک نی دیگر که اسم دقیقش را نمیدانم (اجازه بدین بگم نی عربی مثلا) نواخت و نقیب هم تمبک و تمپو. و الحق هم خوب نواختند.

کنسرت با قطعه نی جفتی سعید آغاز شد. تا این لحظه چیزی کمتر از پنجاه نفر روی صندلی ها نشسته بودند. پس از مقدمه، با شروع تمبک و تمپوی نقیب و تند شدن ریتم، افراد از گوشه گوشه فستیوال خود را به محل سن اصلی فستیوال رسانیدند تا شاهد هنر نمایی این گروه باشند. به گونه ای که پس از پایان قطعه نی جفتی جای سوزن انداختن نبود و عده زیادی مجبور شدند کنسرت را ایستاده تماشا کنند.

پس از نی جفتی، سعید نی انبان را باد کرد و به بغل گرفت و قطعه دیگری نواخت که با تشویق های ممتد حضار روبرو شد. پس از آن توضیحی راجع به سازها و موارد استفاده شان در عروسی و عزا و ماهیگیری و غیره به مردم فرانسوی زبان داد.

سپس نقیب با تمبک و تمپو فی البداهه نوازی کرد. نقیب پسر سعید، ده دوازده سال بیشتر ندارد. او که با آن جثه کوچک نمیتوانست هم تمبک و هم تمپو را در دست نگه دارد مجبور بود با آنها صندلی بسازد! و روی آنها جا خوش کند. و الحق که روی نوازنده های جاز را کم کرد. شاید برخی از تکنیک هایی که نقیب برای ساختن صداهای جدید از تنبک و تمپو استفاده میکند، اختراع خودش یا سعید باشد. همانند برخی تکنیک های سعید در نوازندگی نی جفتی و نی انبان که من در میان نوازندگان محلی مان ندیده ام.

پس از قطعه ای غمگین با نی عربی (که فکر میکنم بهتر بود اشاره می شد مخصوص مراسم شروه خوانی و عزاست تا بر اهمیت موسیقی در ارکان زندگی جنوبی ها تاکید بیشتری شود) نوبت به نوازندگی همراه با رقص بندری رسید.

نوازندگان محلی ما برای نشان دادن تبحرشان در نوازندگی سعی میکنند حداقل یک قطعه نوازندگی همراه با رقص اجرا کنند که ما به آن رژه میگوییم. البته موسیقی جنوبی، به خصوص در مراسم شادی، عمدتا با حرکات موزون همراه است. اما این حرکات موزون، متناوب و تکراری است و به همین دلیل پس از مدتی به عادت تبدیل میشود.

در مراسم رژه سعی میشود این تناوب و تکرار به هم ریخته و با رقص فی البداهه جایگزین شود. اجرای حرکات متنوع و نامتناوب همراه با نوازندگی، کاری است که به تمرکز فکری و هماهنگی بدنی زیادی نیاز دارد. به دلیل عدم تبحر نوازندگان محلی، مراسم رژه نیز عموما به حرکاتی ساده، بی روح و تکراری منتهی میشود. نوازندگی همراه با رقص سعید اما چیزی متفاوت با رژه و خیلی پخته تر و صیقل یافته با اصول رقص به نظر میرسید (البته ما که چیزی از اصول رقص سرمون نمیشه ولی خب رقص ملت رو که دیدیم!).

تفاوت کنسرت های سعید با خوانندگان ایرانی از این جا به بعد بیشتر معلوم شد. معمولا خوانندگان ما حتی قابلیت برقراری ارتباط با همزبانان خودشان را هم ندارند چه برسد به مردمی با فرهنگ و زبان متفاوت (مثلا زور بزنند بتونن یه جمله مثل این سر هم کنن: اونایی که اون عقب هستند حال میکنن؟!). اما سعید نه تنها مردم فرانسوی زبان و برخی آلمانی زبان اینجا را با خود همراه کرد تا یزله "هلل یوس هل یوسا" (شعر بالا) را با او هم صدا شوند بلکه وادار نمود با او بندری برقصند و سینه بلرزانند!

این امر یکی از خصیصه هایی است که معلوم شد خود سعید به آن اهمیت زیادی میدهد. در فرصتی که بعد از اتمام کنسرت برای گپ خودمانی دست داد خاطرنشان کرد همیشه سعی میکند به فرهنگ مردم مختلف دنیا دقت کرده و کنسرتهای خود را بر آن اساس تنظیم کند. و اینگونه است که شنونده خارجی همواره نکات اشتراکی با موسیقی و شعر وی پیدا میکند.

سعید هر از گاهی منت میذاره و سری به وبلاگ ما میزنه: کا دمت گرم، سرت خوش، دلت خرّم، تنت بی بلا.

منبع شعر بالا: وبلاگ سعید شنبه زاده ...

  
نویسنده : مسعود اسدپور ; ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ خرداد ،۱۳۸٦
تگ ها :