ايران

امروز دوستم الکساندر به انگلیسی با لهجه فرانسوی ازم پرسید میدونی گاتاغ کجاست؟ دیدم یه خورده به گوشم آشناست. اون تونل گاتارد رو که در معرفی بزرگترین ربات دنیا گفته بودم یادم اومد گفتم اگه منظورت گاتارده یه تونله نزدیک لوکارنو. گفت نه و برام هجی کرد: کیو، ای، تی، ای، آغ(فرانسوی ها آر رو غ تلفظ میکنن). دوزاریم افتاد گفتم آهان منظورت قطره. آره یه کشور عربیه نزدیک ایران. ولی خب تو رو سننه. گفت یه پروژه به شرکتمون پیشنهاد شده باید یه سر برم اونجا. گفتم والا تا اونجایی که من اطلاع دارم اینا تنبل تر از این حرفان که بخوان تو کار رباتیک کاری انجام بدن. گفت نه کار رباتیکی نیست. بیشتر از این چیزی نگفت و وقتی من خواستم فضولی کنم و سر در بیارم گفت این پروژه فعلا سکرته ولی خب اینا پول خوب میدن ما هم براشون کار میکنیم. میخواستم بگم ما یه ضرب المثل داریم به این مضمون که پول بده زیر سبیل شاه برات نقاره میزنیم. دیدم نمیدونم نقاره چی میشه به انگلیسی. بیخیال شدم. بعد پرسید حالا اون ورا جنگ منگ هست؟ گفتم بابا! جنگ کجا! قطر کجا!. پادشاه قطر عقلش رسیده هم از توبره میخوره هم از آخور. اون سیاستش نه محافظه کارانه است نه تند روانه. نه راستی نه چپی. مثل رفسنجانی ایران بر مبنای یکی به نعل یکی به میخه. به قول مسلمونا خیر الامور اوسطهم. مسلمونا بیشتر با وسط کار دارن!! و کارهاشون رو هم از زیر!! و بی سر و صدا!! میکنند. یه خبرگزاری الجزیره ساخته، انداخته به جون آمریکایی ها، پزشو به عربا میده. یه پایگاه هم داده به آمریکایی ها که زخم الجزیره رو مرهم بذاره.
حالا اینا رو گفتم که قضیه رو ربط بدم به رباتیک تا از موضوع وبلاگ پرت نیفتاده باشم!! و اما ایران...
اینجا هر کی میپرسه اهل کجایی میگم ایران. اولین چیزی که به ذهنش میرسه اینه: هااان ایغاک! صدام حسین!!. میگم نه بابا ایران. این دو کشور اسمشون برای خارجی ها شبیه همه. بعد میگه آهان! کاتمی!. میگم خدا بیامرزه پدر و مادرشو یه چیزی گفت که آبروی ایران بیشتر از این نره.
بعد میگه پس مسلمونی؟ میگم آره اگه چیزی ازش مونده باشه. اینجا همه فکر میکنن ما چون مسلمونیم زبونمون عربیه. میگم نه بابا ما مسلمونیم ولی زبونمون فارسیه. البته الفبامون شبیه عربیه. ما چند تا حرف زیادتر داریم. مثل فرانسوی که الفباش با انگلیسی تقریبا یکیه ولی زبونش از زمین تا آسمون فرق داره. و بعد شروع میکنم از تاریخمون گفتن که بابا! امپراطوری پارس، سیروس بزرگ! داریوش! کوروش! و خیلی هاشون اسم اینا رو هم نشنیدن. برای اونا سایز باسن جنیفر لوپز اهمیتش بیشتر از سایز امپراطوری پارس در دو هزار و پانصد سال پیشه. گله ای هم نمیشه کرد. وقتی که دانش آموز و دانشجوی ایرانی هم تاریخ کشورش رو نمیدونه و تمام کتاب های درسیش مملوه از این که پادشاهان قبلی میهنش ظالم بوده اند و زن باره و به غیر از کور کردن اجاق مردان و دریدن زنان چیزی نمیدونستن، چه گله ای از این خارجی میشه داشت در این سر دنیا.
بعضی از این خارجی ها یه سری سوال میپرسن که اولا لج آدم رو در میارن، چون نشون میده دیدشون نسبت به ایران چقدر نادرسته و بعد بازم لج آدم رو در میارن چون نشون میده چقدر تبلیغ منفی درباره ایران شده ، حالا گاه بخاطر غرض ورزی اینها و بیشتر به خاطر کارهای بی کله بعضی از ایرانیها که هیزم این آتش رو بیشتر کرده.
بعضی ها میپرسن دخترا تو ایران اجازه دارن درس بخونن! میگم آره. اتفاقا درصد دخترا الان تو دانشگاه ها بیشتر از پسراست. و طرف کلی غبطه میخوره که چرا الان ایران نیست که بین این همه دختر لول بخوره! بعضی میپرسن ماشین دارین؟ یا مثلا تا قبل از اینکه بیاین اینجا برف دیده بودین؟یا اینکه شما گوشت میخورین؟ شما تو کشورتون رقص هم دارین؟ یا اینکه خانم ها اجازه دارن آرایش کنن؟ میگم نه تو ایران خانم ها میذارن موهای پاشون بلند شه بعد میبافنش! مرتیکه تو فکر میکنی با قبیله آدم خورهای گامبا گامبا طرفی؟!!
حالا بعضی شون محترمانه میپرسن و میگن ما چیز زیادی از کشور شما نمیدونیم و چیزایی هم که تو تلویزیونها گفته میشه اینجوریه، چیزای خوبی نیست. میشه راجع به کشورتون بیشتر توضیح بدین. از جمله استادم که ازم خواسته توی یکی از جلسات هفتگی دانشجوها و اساتید یه ارائه مختصر داشته باشم راجع به ایران.
بازم خدا پدر و مادر کمیته جایزه نوبل و شیرین عبادی رو بیامرزه که باعث شد یه مقداری فیلم از ایران پخش بشه تا حداقل اینا ببینن ما ماشین هم داریم! و بفهمن زنا میتونن تحصیل کنن! فقط مصاحبه اش با سی ان ان خون به جیگرمون کرد که کشت ما رو تا با اون انگلیسی شکسته بسته اش یه کلمه حرف بزنه. بابا مترجم رو گذاشتن برای اینجور مواقع دیگه! 

 

تبريک به همه...

  
نویسنده : مسعود اسدپور ; ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ مهر ،۱۳۸٢
تگ ها :