همينجوری

اينجا امروز روز پنجم ماه رمضونه. نميدونم ايران بالاخره ماه رو ديدن يا نه. اين موضوع ديدن ماه خيلی برام جالب بود  و خيلی زجر آور. در دنيايی که محاسبه ميکنن فلان فضا پيما در چه ساعتی و چه ثانيه ای و چه صدم ثانيه ای به فلان نقطه خواهد رسيد ما هنوز نميدونيم امشب اول ماه رمضونه يا نه! و جالب تر اين که کشور سمت چپ ما ميگه شب اول ماهه، کشور سمت راست هم ميگه شب اوله. کشورای پايينی و بالايی هم که ميگن شب اوله. انگار نه انگار ماه که رسيده به ايران غيبش زده مثل قاچاقچی ها از کوه و کمر انداخته رد شده.

ماه رمضون برای من زمانيه که ملت اتحاد زيادتری نسبت به قبل پيدا ميکنن. مثل اين که همه دارن با هم همکاری ميکنن يه کاری رو جلو ببرن. يادمه تو تهران هميشه با قيافه های اخمو روبرو بودم الا ماه رمضون نزديکای افطار.

سحر بلند شدن دردسريه بخصوص اينجا. اينکه وقتی بلند شی ببينی ساختمونهای روبروت همه چراغاشون خاموشه خيلی زور داره. توی تهران اقلا يکی دو تا چراغ روشن بود. گرچه اکثرا بدون سحری روزه ميگرفتن. دو سه سال پيش مد شده بود تو تهران! همه دخترايی که تو عمرشون يه رکعت نماز نخونده بودن روزه ميگرفتن. من کف کرده بودم. آخرش فهميدم برای لاغر شدن بوده. گفتن روزه ميگيريم هيکلمون خوب ميشه، اين وسط يه منتی هم سر خدا ميذاريم.

توی دانشگاه ما يه نمازخونه هست که از شيعه و سنی گرفته تا هندو و بودايی و غيره ميان اونجا نماز خاص خودشون رو ميخونن. البته من بيشتر مسلون ها رو ديدم اونجا. هر کی يه جور حرکت از خودش نشون ميده. خيلی جالبه. روش نوشته اتاق مديتيشن. جالب اينه که مثل نمازخونه دانشکده فنی تو اميرآباد از بوی پا خفه نميشی.

اينجا کلی دلمون هوس زولبيا باميه کرده بود. کلی گشتم تا يه مغازه عربی پيدا کردم که باميه داره. زولبيا ظاهرا اين ورا پيدا نميشه. ببينم! کسی مراسم افطاری حاج آقا جورج بوش رو نرفته؟ اونجا زولبيا باميه نميدادن؟

راستی کسی فايل ربنای شجريان رو نداره؟ افطاری بدون اون نميچسبه.

  
نویسنده : مسعود اسدپور ; ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ آبان ،۱۳۸٢
تگ ها :