موضوع وبلاگ

توي دو تا پست قبلي نوشتم جواب سوال ها رو هفته بعد ميگم ولي تا الان شش هفته که هيچي شش ماه گذشته. بذارين جواب سوالا رو نگم که خودتون يه کم فکر کنين. يکيشو يعني اون اخري رو که خودم هم نميدونم دو تاي ديگه هم آسونه.
نوشتن وبلاگ حس و حال ميخواد حسابي. البته فيدبک ديگران هم براي ترغيب به نوشتن خيلي موثره. من يکي دو تا وبلاگ رو پارسال شروع کردم. بعد از پست اول به دليل مشغله کاري و دردسرهايي که تو تهران نصيب همه ميشه ولشون کردم. اين وبلاگ رو تو اسفند شروع کردم و دوباره ولش. اين دفعه درس ها و گرفتاريهاي ديگه. ولي خب به اين يکي بيشتر از بقيه علاقه دارم و احتمال ميدم از اين به بعد مرتب تر بنويسم.
يه روزايي خوره وبلاگ بودم. مثل اين معتادا هر روز حدود بيش از صد تا وبلاگ رو سر ميزدم و ميخوندم. از همه موضوعات هم ميخوندم. قندون و گيله مرد و حودر و توت فرنگي و کافر و ممدسن و.... اين تازه غير از وبلاگهاي تخصصي کامپيوتري و سايتهاي خبري بود. البته اينترنت مفتي هم بي تاثير نبود ! ديدم وقتي براي کار کردن نميمونه. تا نگاه ميکنم ساعت 11 شب شده و بايد با چشم هاي قرمز برگردم خونه. اونم تو مسيري که هر روز تو روزنامه مينوشت يه مسافر بدبخت تاکسي رو همون حول و حوش سرکيسه کردن : ميدون فاطمي-ارياشهر-پونک و سردار جنگل. مجبور شدم از بيشترشون صرفنظر کنم و فقط چند تايي رو بخونم که جالب تر بودن و بيشتر از بقيه به روز ميکردن. اينو ميخوام بگم که تو خوندن وبلاگ کلي تخصص پيدا کردم(چه تخصصي !) و ميخوام مطلبي بنويسم که ده نفر ديگه يه چيزي ازش ياد بگيرن نه اين حرفاي خاله زنکي.
اول ميخواستم يه موضوع مثل ساخت ربات رو به صورت دنباله دار بگم بعد ديدم حوصله همه سر ميره. به درد کسي هم نميخوره. چون اوني که ميخواد ربات بسازه که نمياد از رو وبلاگ بسازه. ديدم بهتر اينه که مطالب جالب مربوط به رشته خودم رو بيارم اونم به صورت درهم و مخلوط. مثل اين کاست هاي بقولي رنگارنگ هست(مخلوط چند تا خواننده) که آدم حوصله اش سر نميره موقع گوش دادن.
حالا يکي بياد به من بگه: توبدم. بمير و بدم.

 

  
نویسنده : مسعود اسدپور ; ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ شهریور ،۱۳۸٢
تگ ها :