سفر به هلند و بلژيک

جاتون خالی با دوستم ژیل(سازنده کوچکترین ربات مستقل دنیا به اسم Alice) سه روز رفته بودم بروکسل پایتخت بلژیک برای پروژه leurre که مبحث جدید و جالبی رو مطرح میکنه تو رشته رباتیک و اونم ارتباط بین موجودات زنده و رباته. يکی از استادای این پروژه ژان لویی دنبورگ  هستش. استادی که به خاطر کارهای جالبش با مورچه ها و الگوریتم بهینه سازی Ant Colony معروفه تو دنیا. فکر کنم مبحث Swarm Intelligence رو هم اینا مطرح کردن. يه آزمایشگاه بزرگی داره که پر از مورچه است و روی مسائل بهینه سازی با الهام از مورچه ها کار میکنن. از حل مساله کوتاه ترین مسیر در گراف گرفته تا تنظیم ترافیک. مثلا این کارش رو که تو مجله Nature چاپ شده ببینین که مورچه ها چجوری مساله  ترافیک رو حل میکنن.

حالا باید مفصل راجع به مورچه ها مطلب بنویسم. بعدش هم به اتفاق ژان لویی و یکی از دانشجوهای فوق دکتراش با قطار رفتیم آمستردام  که نتایج کارها مون رو توی یه Workshop ارائه کنیم. ژان لویی استاد فوق العاده ایه. تیپش شبیه دکتر لوکسه البته نه تیپ ظاهریش! تیپ اخلاقیش. از اوناییه که به حرفات به دقت گوش میده و هر سوالی بشه ازش با خوشحالی جواب میده حتی اگه خیلی احمقانه باشه. رشته اش فیزیک یا ریاضیه، دقیق نمیدونم ولی رياضی محتمل تره.

تو قطار کلی حرف زدیم  و بحث کردیم. راجع به ایران کلی چیز میدونست. یکی از دوستاشون به اسم محمد ملک منصور که اونا ملک صداش میکنن استاد همون دانشگاه بروکسله و از نوادگان مظفر الدین شاه قاجاره. روم نشد بگم این سلسله قاجار چه بلایی سر مملکت در اوردن. ولی وقتی گفت ملک میگه اموالشون رو دولت ایران مصادره کرده و پس نمیده جوش آوردم و براش توضیح دادم که اینا ارث پدریشون نیست. اموال مملکته که متاسفانه از دست یه سری دزد در اومده افتاده دست یه عده بدتر. بگذریم...

آمستردام شهریه که اگه تا حالا نرفتین سعی کنین حتما یه دفعه برین البته تا ازدواج نکردین! چون بعد از اون حتی اگه بخواین برین هم خانمتون نمیذاره برین. محلی که هتل ما قرار داشت در وسط شهر بود جایی که به محدوده چراغ قرمز معروفه. نمیدونستم چرا بهش میگن چراغ قرمز و فکر میکردم به خاطر اینکه عبور و مرور با ماشین در اون محدوده ممنوعه  اینجوری بهش میگن تا اینکه شب اومدیم یه خورده بیرون بگردیم و خیابون گز کنیم. دیدیم به به! جاتون خالی توی یه محوطه 500 متری هر ساختمون یه سری پنجره تمام قد داره که پشت این پنجره ها یه سری خانم از بور اروپایی گرفته تا سبزه امریکای میانه و جنوبی و سیاه آفریقایی و سفید آسیایی با شورت و سوتین در زیر نور قرمز اتاق کنار یک تخت خواب وایسادن و منتظر مشتری هستن.

از تابلوهای تبلیغاتی توی شهر فهمیده بودم که تو این کشور حتی سینه خانم ها رو هم که در کشورهای دیگه سانسور میشه نشون میدن ولی دیگه نمیدونستم تا این حد بی خیال این موضوعات هستند. خلاصه بالای هر کدوم از این پنجره ها یه لامپ قرمز گذاشته بودن که اگه خانم مشغول خدمات رسانی به توریست ها بودن پرده کشیده شده بود و چراغ روشن بود در غیر اینصورت خانم پشت پنجره وایساده بود و برای عابرین عشوه و قر و غمزه میومد و اگه بهشون خیره میشدی یه تعارف comme on in همراه با چشمک و لبخند هم تحویلت میدادن. ما که سوال نکردیم! ولی اونایی که پرسیدن قیمتش 50 یورو برای ده دقیقه بود که البته آخرای شب که مشتریها کم میشدن به 20 یورو هم میرسید.

یکی از همراهان ما میخواست با موبایل عکس بگیره، یعنی موبایل رو گرفته بود دستش و به بهانه اینکه داره با جایی حرف میزنه وقتی جلو پنجره رسید از طرف عکس بگیره که یه دفعه خانمه فهميد درو باز کرد و شروع کرد به رگبار فحش. دوست ما هم پاپیون کرد و از خیر این شر گذشت. ولی يکی ديگه از دوستان فرداش از راه دور يه عکس گرفت.

خلاصه براتون بگم از هر 10 مغازه تو اون محوطه 8 تاش مربوط به سکسه(از سکس شاپ تا استریپ تیز) و دو تای دیگه هم بار و کافه. کل شهر هم مثل ونیز روی آبه و بین هر ردیف ساختمون که ۲۰۰-۳۰۰ سال قدمت دارن یه کانال آب بزرگه که قایق از توش رد میشه و کناره این کانال یه سری قایق مجهز گذاشته شده و یه سری از مردم اصولا روی قایق زندگی میکنن! هوا هم همیشه مه آلود و ابریه و این چند روز که ما بودیم یه دفعه به مدت پنج دقیقه یه آفتاب کم رمق روی شهر تابید و دوباره ابری شد.

این از شهر، همزمان با ورک شاپ ما یه کنفرانس رباتیکی هم در همون محل برگزار میشد که تونستم بعضی از ارائه ها رو هم ببینم. آخرین ارائه مال یه دانشجوی دانشگاه UCLA بود که روی هواپیماهای هوشمند کار می کردن و از ناسا بودجه میگرفتن. کلی با افتخار و قیافه یکی از کاربردهای این هواپیما ها رو پیدا کردن بمب اتمی و سلاح های کشتار جمعی به صورت دسته جمعی و با همکاری همدیگه عنوان کرد. منم آخر ارائه اش پرسیدم ببخشید اگه یه ربات احمق توی رباتهای شما یه جایی رو فرضا مثل عراق! به اشتباه به عنوان منطقه حاوی سلاح های کشتار جمعی شناسایی کنه این گروه رباتهای شما چگونه این اشتباه رو جبران خواهد کرد! کلی بهش خندیدن. اون گفت رباتهای اونها قرار نیست عملی انجام بدن و فقط اطلاعات رو به سطوح تصمیم گیری ارائه میکنن.
بعدش چند تا از حاضرین گفتن از سوالت خیلی حال کردیم. همچنین گفتن این آمریکایی های احمق با همه دنیا مشکل دارن و فکر میکنن همه دنیا دشمنشونن، البته من نگفتم ایرانی هستم و اینکه ما هم با همه دنیا مشکل داریم و ما هم فکر میکنیم همه دنیا با ما دشمن هستند!

 

  
نویسنده : مسعود اسدپور ; ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ اسفند ،۱۳۸٢
تگ ها :